سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

260

طب در دوره صفويه ( فارسى )

قاعده بشود موجب ضعف و كم‌خونى او مىگردد و عمرى طولانى نخواهد داشت زيرا مزاجش گرم است و به علت گرمى مزاج رگ‌هاى موجبهء قاعدگى فراخ مىباشند و زود پاره مىشوند درست همانند ميوه‌اى كه رسيده باشد و زود از درخت بيفتد . جرجانى در همين باب اظهارنظر مىكند كه علت به تاخير افتادن قاعدگى اين است كه تا سن چهارده سالگى خون دختر چنانچه بايد و شايد پخته نشده و قوام نمىآيد و براى رسيدن به اين مرحله بايد خوراكى - هاى خاصى به وى خورانده شود تا مزاجش مستعد قاعده شدن بشود درست همانند درختى كه به رغم گذشت سال‌هاى متمادى از غرص آن به علت عدم رشد كافى نمىتواند ميوه بدهد و بايد به آن قوت داده شود . با كمال تاسف مىبينيم كه نظريات پزشكان متخصص زنان در دورهء صفويه دربارهء خون قاعدگى و خونى كه به علت ابتلاى زن به برخى بيمارىها از فرج او جارى مىگردد به خوبى قابل تميز نيست . خون قاعدگى را حيض و خون‌هاى ديگرى را كه از زن در غير ايام قاعدگى دفع مىگرديد استحاضه مىناميدند كه هر دو از يك ريشه مىباشند به علاوه ما مىبينيم كه علماى صرف و نحو لغت حيض را به ده صورت مختلف ديگر نيز ذكر كرده‌اند . مدت قاعدگى از دو نظر واجد كمال اهميت بود اول از نظر پزشك متخصص زنان تا بتواند بين حيض و استحاضه فرق بگذارد و دوم از نظر فقها تا بتوانند بفهمند كه زن تا چه مدت مىتواند از مزاياى خاص دورهء قاعدگى بهره‌مند باشد . در اين مورد نيز ثابت بن قره مىگويد كه كوتاهترين مدت قاعدگى دو روز و طولانىترينش هفت روز است . خونروى كمتر از دو روز و يا اضافهء آن بر هفت روز را بايد استحاضه دانست . فقها با اين نظر موافق نيستند . در قرآن مجيد به هنگام ابلاغ احكام طلاق اشاره كوتاهى به اين موضوع شده و گفته شده است كه « كسانى كه سوگند مىخورند ديگر نزد زنانشان نخواهند رفت بايد چهار ماه صبر كنند « 8 » و اين بدان مفهوم است كه پس از جارى شدن صيغه طلاق بايد چهار ماه بگذرد تا طلاق كامل بشود و باز در جاى ديگر آمده است كه « زنان مطلقه بايد تا سه قاعدگى صبر كنند « 9 » » . مفهوم ظاهرى اين دو جمله كاملا مشخص و واضح است ولى فقهاى ايرانى آن را چنين تفسير كرده‌اند كه دورهء قاعدگى به اضافه روزهائى كه زن قاعده نيست يك ماه مىباشد و چون تعداد روزهائى كه زن قاعده نيست را نوزده روز مىدانستند پس بقيهء روزها تا تكميل يك ماه قمرى را كه نه يا ده روز مىشد مىبايست قاعده باشد و يا لااقل حق داشت كه از مزاياى ايام قاعدگى بهره‌مند باشد . به اين ترتيب دورهء قاعدگى مذهبى طولانىتر از دوره قاعدگى پزشكى بود .

--> ( 8 ) - لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ چهار ماه مهلت داده مىشود كه اگر بازگشتند خدا آمرزنده و مهربان است . ( 9 ) - وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ . . . و زمانى كه طلاق داده مىشوند سه نوبت پاكى يا حيض خود را حفظ مىكنند و منتظر مىشوند .